زندگی من در #آلمان تلخی ها و شیرینی های زندگی را اینجا از نگاه من #تماشا می کنیم. گاهی مینویسم از من و #کولیت #کرون #IBD
آگاهی جدیدتفکرات
تصور و تجسم کن تا اتفاق بیافتد، … به همین سادگی؟!
0 دیدگاه

مدتی ست که مدام می‌شنویم
“تصور و نجسم کن تا اتفاق بیافتد،
باید بخواهی که اتفاق بیافتد”.
راستش با این اوصاف همه چیز خیلی ساده و در دسترس به نظر می‌رسد.
اما وقتی به اطرافیان خود نگاه می‌کنیم، بیشتر شاهد کسانی هستیم که مطلوبشان اصلا در زندگی اتفاق نیافتاده.
و این خود دلیلی است بر اینکه ما به این جمله که “بخواه تا اتفاق بیافتد” شک کنیم.
ساده تر بگویم، اگر واقعا اینقدر ساده همه چیزی میتوانست اتفاق بیافتد،
پس چرا دنیا پر است از انسانهای شکست خورده و ناراضی؟
اخیرا مدتی را با این فکر مشغول بودم که سر آغاز تحقیقی شد که به نتیجه‌ ارزشمندی ختم شد.
قبل از اینکه بخواهم نتیجه را با شما در میان بگذارم،
سوالی از شما می‌پرسم که جوابش نیاز به صداقت و کمی شجاعت دارد.
اگر دوست داشتید در خصوصی برایم بنویسید و یا در کامنت‌ها.
و اما سوال.
اول: شما با چه توالی به آن چه که می‌خواهید می‌اندیشید؟ (روزانه، هفتگی یا هر از گاهی)
دوم: آیا شما یه شیوه ی مثبتی به چیزهایی که مطلوب شما هستند فکر می‌کنید یا به شیوه ای منفی؟
لطفا جواب ها را در غالب عدد ارسال کنید. (۱) یعنی به شیوه منفی . (۲) یعنی به شیوه مثبت.
توضیح:
برای مثال “خانه دار شدن” مطلوب من هست.
فکر به شیوه منفی یعنی من در اندیشه هایم بیشتر به این فکر میکنم، اگر نشود چه، اگر نتوانم پول کافی برایش فراهم کنم چه، نکند نتوانم از پس افزایش قیمتها بر بیایم، نکند بعد ار خریدم قسط‌هایش را نتوانم بپردازم؟
تفکر به شیوه مثبت یعنی، تصور اینکه در خانه ام هستم، در حال مرتب کردن و چیدن دکوراسیون آن، به همسایه های خوبی که خواهم داشت و نورگیر بودن آن و … فکر می‌کنم.

تفکرات
چیزی بدرد بخورتر از موفقیت
2 دیدگاه

بهتر است بدنبال چیزی بدرد بخورتر از موفقیت باشیم.
چیزی که ماندگاری بیشتری داشته باشد.
ماندگار تر از هر چیزی در این دنیا.
درواقع بتوان آنرا باخود به دنیای بعد هم برد.
بیشتر اوقات در آرزوی موفقیتی هستیم که در واقع چیزی بیش از یک خودخواهی یا خودپرستی با تزئینی از خیرخواهی نیست.
موفقیت هایی که به ما حس استثنایی بودن می‌دهند، باعث می‌شوند خود را زیرک‌تر و لایق‌تر بدانیم و همه دارایی‌های خود را حق بدیهی خود بدانیم.
این ما را از واقعیت‌های ارزشمندی که می‌تواند به نفع ما تمام شود دور می‌کند.
واقعیت اینست:
هنور چیزهای زیادی برای آموختن هست؛
بهتر است شاگرد باقی بمانیم تا بیشتر رشد کنیم.
از این توهم خلاص خواهیم شد، اینکه یک روزی، چیزی که لایقش هستیم به ما خواهد رسید، تنها به این دلیل که معتقدیم شایسته آن هستیم.
درک خواهیم کرد که چیزی بنام حق بدیهی ما وجود ندارد.
و دانستن این واقعیت ما را از توهم “همین کافیست” خارج می‌کند.
جایگاه فعلی خود را روشن‌تر درک خواهیم کرد و با این موضوع کنار خواهیم آمد که همچنان نیاز داریم بهتر شویم. مهم نیست چند سال را طی کرده ایم تا به اینجا برسیم، چند ساله ایم، مدیر، رئیس و یا پدر هستیم.
اگر می‌خواهیم عایدیِ ما چیزی بیشتر از موفقیت باشد، بهتر است پنداره هایی را که بی هیچ دلیلی برخود گرفته ایم، رها کنیم. دکتر، هنرمند، استاد، با استعداد، خلاق، خاص، باهوش، جذاب و … .

شاگرد باقی بمانیم.
شاگردی که تمرکزش نه بر موفقیت و دستاورد های کنونی اش،
بلکه بر روی چیزی ارزشمندتر است؛
بر روی رشد و خودآگاهی.
شاگردی که بدون جانبداری تماشاگر خویش است و مانند اسفنج درسهای زندگی را جذب می‌کند و تفاله هایش را، غرور، خوش خیالی، خودپرستی، خاص پنداشتن خویش و شهرت طلبی را دور می‌ریزد.
اگر می‌خواهیم تنها جرقه ی کوچکی از موفقیت نباشیم، بهتر است بدنبال چیزی بدرد بخورتر و ماندگارتر از موفقیت بگردیم.
رشد در درون و خودآگاهی.
در پایانِ کار، با خودآگاهیِ بیشتر، رضایت بیشتری خواهیم داشت
و موفقیت دستاوردی بدیهی در این مسیر خواهد بود‌.

پستی مرتبط با این موضوع: تکلیفم را با موفقیت روشن می کنم

3