زندگی من در #آلمان تلخی ها و شیرینی های زندگی را اینجا از نگاه من #تماشا می کنیم. گاهی مینویسم از من و #کولیت #کرون #IBD

بیوگرافی من:
به طور معمول و کلیشه ای مثلا:
سوابق تحصیلی:
تحصیلاتی که گمان می کردند به دَردم خواهند خورد، به من گفتند: تو باهوشی، پس ریاضی و فیزیک بخوان، بعد ها شخصی گفت: تو خلاقی، پس مهندسی مکانیک را انتخاب کن، و اما بعد ها خودم تصمیم به یادگیری روش مهندسان آلمانی گرفتم، طرز فکر آنها و نگرش آنها کیفیتی را نتیجه می داد، که ما از روی کتاب هایشان به آن دست نمی یافتیم، پس ارشد مکانیک را در کنار آلمانیها تحصیل کردم سخت تر از آن بود که گمانم بود،
سوابق دیگر:
مثل خدمت سربازی در تاریکی دشتهای دور افتاده،تنهایی هایی که در تلاش بودند تا مرا با خود آشتی دهند، نوشته هایم، کتابم، کار در شرکتهای خودرو سازی، تا پروژه های مختلف و …
که اصولا از اهمیت اینها مطمئن نیستم.
چیز مهم تری که برایم می ماند ،
آسمان است و آتش که مرا مبهوت خود می کنند،
گاها دچار نگرانی هایی می شوم، اما درد هایم و کتابهایی که از بزرگان خوانده ام به من آموخته اند که سخت نگیرم،
خالق سگ ها را می ستایم، گل ها برایم زمان را نگه میدارند،
اغلب با سازم می اندیشم.
،و گاه به هیچ بودنم در مقابل هیبت کیهان می اندیشم.
هر روز در برداشتن اولین لقمه های غذا به مادرم زمین و به سخاوتش می اندیشم، و البته کمی فراموش کارم
زیرا گاها از یاد می برم که،
من هستم،
چون او عاشقانه خواسته که باشم!