زندگی من در #آلمان تلخی ها و شیرینی های زندگی را اینجا از نگاه من #تماشا می کنیم. گاهی مینویسم از من و #کولیت #کرون #IBD
آواز کهکشان
0 دیدگاه

ممکن است او یک فروشنده باشد،
نانوا باشد، یا یک خشک شویی را اداره کند،
نوازنده، سیاستمدار یا یک رقاص باشد.
من معتقدم دنیا در این لحظه از حیاتش به او نیاز داشته است،


مطمعنا دنیا، مدتها پیش خود را رفته رفته برای تولد و رشد او و رساندنش به این جایگاه آماده کرده.
او حتما به درد این دنیا می‌خورد، وگرنه زندگی به او فرصت وجود نمی داد.
دراین مورد دنیا با هیچ کس شوخی ندارد، حتی با دایناسورها!
بهر حال،
او می‌تواند خود من باشد.
این “او” از خلالِ مشکلاتی گذر کرده، پس “او” حتما زخمی‌هایی برداشته،
اگر خوش اقبال باشد، باید اندکی فراموشکار باشد تا بتواند زخم های قدیمی را فراموش کند و برای زخم های آینده آماده‌تر باشد.
بقول @rezamaddog “دردِ زخم‌ها موقتی، اما ردّ و افتخارشان ماندی‌ست.”
اگر زخم‌های بسیار، توانستند به “او” بیاموزند
که پوستش را ضخیم‌تر، اما درونش را لطیف‌تر کند،
که ظاهرش را آراسته و تمیز، اما باطنش را بی آلایش و عریان،
کلامش را تراشیده و زیبا، احساسش را دست نخورده و بکر،
تلاشش را بیشتر، اما توقع‌اش را کمتر کند،
نگرانی‌هایش را رها کرده و خویش انضباطی‌اش را در چنگ داشته باشد،
و بازی دنیا را موقتی بداند، اما مسئولیتهایش را تا پایان بازی جدی بگیرد،
دنیا در تربیت “او” به خود خواهد بالید.
علم ثابت می‌کند، صدایی در کهکشان می پیچد،
شاید صدای تشکر کیهان از “او”ست،
یعنی از تو،
برای بودنت در اینجا و قبول مسئولیتهایت.

_________________________________

《این نوشته را اگر می‌پسندید، با دوستان خود به اشتراک بگذارید 》

دوست دارم دیدگاهتان را بدانم.

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای ضروری با * علامتگذاری شده اند.

+ 83 = 87