زندگی من در #آلمان تلخی ها و شیرینی های زندگی را اینجا از نگاه من #تماشا می کنیم. گاهی مینویسم از من و #کولیت #کرون #IBD
آموخته هایی که باز آموختم
0 دیدگاه

من در خلال تحصیلاتم، دوران کاریِ موفقی را داشتم، به گمانم دلیلش در توانایی من در شیوه های بود که در مصاحبه میتوانستم کارفرما را به اینکه من انتخاب درستی برای او هستم متقاعد کنم.

زمان هایی بود که حتی چند پیشنهاد کاری داشتم که باید در مورد یکی از آنها آن تصمیم می گرفتم. اما بعد از دوسال، زمانه برنامه ی دیگری برای من داشت، من باید اندکی بیمار میشدم تا درس بزرگی را که برای ادامه راهم نیاز داشتم بیاموزم.به هر حال این بیماری برای من با درد های طاقت فرسا و عواقب طولانی همراه بود. اما بهر حال برنامه همین بود ، راه گریزی نبود. زمان زیاد، انژی و خون زیادی را صرف آن کردم. در انتها وقتی بیماری رخت بر می بست، انگار من دوباره متولد شده بودم.

ان قدر تازه متولد، که گویی بسیاری از خاطرات هم با این تازگی پاک شده باشند.

راستی حتی از یاد برده بودم که روزی کاملا بر متقاعد کردن کارفرما مسلط بودم. پس دوباره نیاز بود برای یافتن کار جدید آن توانایی ها را بیاموزم. برای بازآموزیِ آن باید زمان صرف میکردم.

اما میدانستم که همه این ها باز به فراموشی سپرده خواهند شد.
برای همین بعد از بدست آوردن شغل ثابتم تصمیم به ثبت و انتشار آن گرفتم.

امیدوارم نکته های آن شما را هم یاری کند.

در اینجا آنرا بخوانید:

دوست دارم دیدگاهتان را بدانم.

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای ضروری با * علامتگذاری شده اند.

98 − 97 =