زندگی من در #آلمان تلخی ها و شیرینی های زندگی را اینجا از نگاه من #تماشا می کنیم. گاهی مینویسم از من و #کولیت #کرون #IBD
از کتابخانه که خارج می‌شدم…
0 دیدگاه

از کتابخانه خارج می‌شدم،
افکارم اما هنوز همانجا بود و مشغول کاغذ بازی‌هایش،
از دور، منظره ای را دیدم،
در حیاط دانشگاه، تمام ملیت‌ها جمع شده بودند،
صدایی می‌آمد،
ساز‌هایی نواخته می‌شدند، نزدیک‌تر شدم. موسیقی در فضا می‌پیچید
سفید و زرد و سیاه، مسلمان و بودایی و مسیحی وبی دین
همه سرخوش درکنار‌هم بودند،
لبخند میزدند،
هر کسی هر جور دوستداشت، به سبک خودش با موزیک تکانی می‌خورد،
چقدر این صحنه را دوستداشتم،
قدرت هماهنگ کننده موسیقی مرا تحت تاثیر قرار میداد،
گویی هنگامی که جاری می‌شود، برای لحظاتی قومیت، رنگ و عقاید رنگ می‌بازند،

همه خودِ خودشان می‌شوند.
به این صحنه زیبا می‌اندیشیدیم،
به اینکه چقدر دنیا به این چیز‌ها نیازدارد.
#وحید بهروان

View this post on Instagram

•● از کتابخانه خارج می‌شدم، افکارم اما هنوز همانجا بود و مشغول کاغذ بازی‌هایش، از دور، منظره ای را دیدم، در حیاط دانشگاه، تمام ملیت‌ها جمع شده بودند، صدایی می‌آمد، ساز‌هایی نواخته می‌شدند، نزدیک‌تر شدم. موسیقی در فضا می‌پیچید سفید و زرد و سیاه، مسلمان و بودایی و مسیحی و… همه سرخوش درکنار‌هم بودند، لبخند میزدند، هر کسی هر جور دوستداشت، به سبک خودش با موزیک تکانی می‌خورد، چقدر این صحنه را دوستداشتم، قدرت هماهنگ کننده موسیقی مرا تحت تاثیر قرار میداد، گویی هنگامی که جاری می‌شود، برای لحظاتی قومیت، رنگ و عقاید رنگ می‌بازند، همه خودِ خودشان می‌شوند. به این صحنه زیبا می‌اندیشیدیم، به اینکه چقدر دنیا به این چیز‌ها نیازدارد. #وحیدبهروان _________________ 《اگر دوست داشتید، #تماشاگر را به دوستان خود معرفی کنید》 من در تلگرام: yektamashagar

A post shared by Tamashagar (@yek.tamashagar) on

دوست دارم دیدگاهتان را بدانم.

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای ضروری با * علامتگذاری شده اند.

70 − = 67